خرید بک لینک

 



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کوشکی تاريخ: سه شنبه 5 بهمن 1395 ساعت: 0:53

 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کوشکی تاريخ: سه شنبه 5 بهمن 1395 ساعت: 0:53

سمیرای عزیزم، علی آقا حالش خوبه؟؟؟؟؟

خیلی نگرانم.

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کوشکی تاريخ: سه شنبه 5 بهمن 1395 ساعت: 0:53

گلویم باد کرده و پر شده از بغضی که انگار تمامی ندارد!درست مثل آن روزهای مادربزرگم شده ام که حرف همسایه هایش را باور کرد و قطره ای اشک، بر جسم بی جان پسرش نریخت!گفته بودند: فاطمه خانم، نکنه یه وقت اشک بریزی، که همه ی اجر و ثواب شهیدت می ریزه!!!فاطمه ی زودباور هم تا چهل روز نگریست!اما یک باره، انگار که حرف های چرت همسایه ها را از یاد برد. مادر به خاطر دارد، گلوی باد کرده ی فاطمه را. به خاطر دارد ضجه هایی را که بعد از چهل روز از خانه شان به گوش می رسید!از دیروز خود را جای خیلی ها گذاشتم.دختری که زین پس، در آغوش پدر نخواهد رفت!مادری که مانند فاطمه، ضجه هایش به گوش می رسد!نوعروسی که لباس سیاه بر تن خواهد کرد!!و در آخر خود را جای آتش نشان ها گذاشتم.حال، غم خود را از یاد برده ام و غم مردم کشورم، بر دلم نشسته!می دانید چیست؟ کشور ما، فقط بلد است حرف بزند.چه می شد اگر قبل از ویرانی، وارد عمل می شدند...

برچسب: نویسنده: ابوالفضل کوشکی تاريخ: سه شنبه 5 بهمن 1395 ساعت: 0:53

صفحه بندی